تبليغاتX
بوم سفید نقاشی - بندر . . .

بوم سفید نقاشی

من هم زنی از تبار ٍ فریادم . . .

 

میگه : کی میرسی بندر ؟

میگم : خیلی دلم برات تنگ شده !

میگه : نزدیکی بندر که رسیدین زنگ بزن بیام دنبالتون !

میگم : منو می بری سر ِ خاک ناصر ؟

میگه : تا کی میمونین ؟

میگم : میشه دوباره هرمز هم بریم ؟

میگه : حالا تو بیا . . .

میگم : میخوام عمه سیمین دخت رو هم ببینما !

میگه : تو هنوز یادته ؟

میگم : آخه دلم میخواد مثل اون دفه همه مون بریم هرمز ... دلم نمیاد {...} رو جا بذاریم ...

میگه : آخه هر چی ما میکشیم از دست ِ این دل ِ توئه ...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 22:9  توسط فرناز   |