میگه : هامون رفت !
کوتاه و سرد و غمگین . . .
یاد ِ دیالوگ ِ تلخ ِ صحنه ی پایانی فیلم "آدمک" می افتم و میگم : همه می میریم !
پی نوشت :
کوچ "خسرو شکیبایی" هامون ِ لحظه های تنهایی ، داغ دیگری بود در گرمای این روزها !
بعد نوشت :
میگم : این تالار "وحدت" هم همیشه قصه ی جدایی اش نصیب ما میشه (کاش برای تو دوست عزیزم اینطور نباشه) !
میگه : "تنها صداست که می ماند"
میگم : آره صداش ؛ صدای حمید سرگشته ی هامون ؛ صدای مرادبیگ ِ مغرور روزی روزگاری ؛ صدای صباحی زعفرونی ِ خانه ی سبز ؛ صدای سهراب خوندنش ؛ صدای فروغ خوندنش ؛ آخ ... آره ... صداش می مونه ...
میگه : بیشتر آدمایی که اینجان برای این اومدن که هنرپیشه های دیگه رو ببینن و ازشون عکس و امضا بگیرن !
میگم : کاش الان صداشو پخش میکردن ! کاش ...
+ نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت 23:10  توسط فرناز
|
